روی قبرم بنویسید...
(((آوای . . . باران)))

تقدیم به همه مهربونا

روی قبرم بنویسید کبوتر شد ورفت...

زیر باران غزلی خواند دلش تر شد ورفت...

چه تفاوت که چه خورده غم دل یا سم...

آن قدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت...!!!

دوستدار شما...اسما



نظرات شما عزیزان:

شیرو
ساعت20:41---30 آذر 1392
شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم

تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم

با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من!

فکر می‌کردم که من عاشق نِمی... امّا شدم!

مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها

سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا شدم

گفته بودی در کنارت تا ابد هستم ولی

باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم


reza
ساعت9:02---3 آذر 1392
سلام .
جالب بود شعرهات.
منم وبلاگم رو تازه راه اندازی کردم .
http://www.rezalynda.loxblog.com


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در یک شنبه 3 آذر 1392برچسب:,ساعت 8:6 توسط ASMA| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت